شناسایی خانواده های زباله گرد

مردم معمولا به آنها زباله گرد می گویند؛ در تمام طول سال – حتی شبهای بسیار سرد یا روزهای بارانی – کیسه های بزرگی که از ضایعات پر می شود را بدوش می کشند تا روزی حلالی بدست بیاورند.

دیدن زنان یا نوجوانان و کودکان زباله گرد دردناک تر است. شرایط زندگی چقدر باید سخت شده باشد که آنها در این هوای سرد و با این دشواری برای مبلغی که هر شب از 8 تا 10 هزار تومان بیشتر نمی شود ساعتها پیاده راه بروند و زباله ها را به دنبال ضایعات جستجو کنند؟

آیا همه این مشکلات به خاطر اعتیاد است؟ آیا معتادان، خود قربانی شرایط زندگی نیستند؟ و اصلا چه کسی می داند که چه تعدادی از زباله گردها بدون اعتیاد مجبور به این کار شده اند؟ و در آخر اینکه آیا می شود کمک صحیحی به آنها کرد؟

ما هم در نقاط مختلف شهر زباله گردها را می دیدیم. در ابتدا تصمیم گرفتیم که حداقل یک شب در هر هفته را به توزیع غذا، میوه و لباس بگذرانیم. گاهی در شب های سرد یک لیوان چای داغ و خرما به این افراد بدهیم و از همه مهم تر اینکه با یک گفتگو و مصاحبت گرم، سردیهای روزگار را از قلبشان کمی دور کنیم؛ ارزش تلاش و کارشان را به خودمان و آنها یادآوری کنیم چون آنها هم می توانستند دزدی کنند، مواد بفروشند یا از راههای نادرست دیگر پولی بدست بیاورند اما یک زندگی پر مشقت ولی حلال را انتخاب کرده اند.

بعد ها فکر کردیم که بهتر است کنار توزیع غذا کمی بیشتر راجع به خانواده و زندگی شان بپرسیم. از ابتدای سال 96 این ارزیابی و شناسایی در روزهای پخش غذا با حساسیت بیشتری اجرایی شد و در هر ماه به خانواده کسانی که از طریق جمع آوری ضایعات کسب درآمد می کنند هم سر میزنیم و مثل دیگر خانواده ها در صورتی که متوجه بحرانی شویم که قابل حل است، ابتدا تلاش می کنیم تا نیازهای بحرانی خانواده رفع شود و سپس مهارتی که بتواند منجر به اشتغال زایی شود را به یک یا دو نفر از اعضای خانواده آموزش دهیم.

احتمالا همه کسانی که با زباله گردها سر و کار داشته اند بارها با این صحنه زیبا مواجه شده اند که آنها وقتی گرسنه نباشند غذا قبول نمی کنند یا براحتی غذای خودشان را به فرد دیگری می بخشند.